از آن موجودات !! (دانشجو)

وبلاگی در مورد یک دانشجوی

نقد زندگی امروزی!
نویسنده : ساناز رحیمی - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸
 

سلام صبح همگی بخیر .

خداییش اولین چیزی که بعد از بیدار شدن میاد تو ذهنت چیه؟

اول میخوای سلام کنی یا که یادت میوفته امروز چندم ماهه و چند تا چک و طلب و

دعوا و کار و زندگی و زن و بچه و حرص و طمع و سکته و تصادف و ...

داری؟

تو کجای این زندگی غرق شدی ؟

تو این گیر و دار یاد غریق نجات هم هستی یا بازم داری به پول و مادیات فکر میکنی؟

البته سخت هم هست

تو این دنیا اگه بخوای دست رو هر کاری بذاری اول مادیات جلوی چشات میاد.

عشقت شده پول/عشقتم که به خوای بدست بیاری میگن پول داری؟ چه کاره ای؟/چقدر زمین داری{ اگه دوس داشتی میتونی کلا عاشق نشی} ولی اگه عاشق شدی اول و اخرت میشه پول / دینت میشه پولت دنیات هم میشه ثروتت/یعنی به ظاهر دین داری .ولی یه دینی که اگه امروزت روزیت خوب بود عاشقشی و اگه دو روز دیگه بد بود؛ ازش روی گردون میشی و به کل منکر همه چیز.

اما به گوش باش و اگاه که روزیت دست یه مهربونیه که با اوصاف بالایی که از خودت کردم

با اینکه شاید هیچ توجهی بهش نداشته باشی اون متوجه تو است و منتظر که یه روزی سرت به سنگ بخوره و به راه راست برگردی

البته جسارت نباشه نکنه یه وقت به خودتون بگیرید اما این جور زندگیا بدرد نمیخوره.

خواهشا یه تکونی به خودت بده و به یاد اون مثل باش که میگه:

با خدا باش تا کامروا شوی


 
 
اگه دنیا رو آب ببره ، خیلیارو ....
نویسنده : ساناز رحیمی - ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧
 

به قول شاعر :

لالا لالا نخواب سودی نداره

« همون بهتر که خودتو به خواب بزنی تا لا اقل با چشم خودت ببینی که چه بلایی دارن به سرت میارنو دو روز دیگه نگی نفهمیدم»

با خودت نگی خواب بودم یا حد اقل نزنن تو سرت و بگن خواب بود.

یا شایدم بیدار بودیو نفهمیدی که داره چی به سرت میاد ؛ که اون باز جای بسی سرزنش داره.

بگذریم

یه ضرب المثل هست که میگه :

« کسی رو که خوابیده میشه بیدار کرد ؛ ولی کسی رو که خودشو به خواب زده نه.»

بیاین یکم تغییرات روش بدیم :

بگیم :

« کسی رو که خوابه میشه راحت دور زد ؛ اما کسی که خودشو به خواب زده نه.!»

چون کسی که خوابه ؛ تو مدت خوابش چیزی از اطرافش نمیفهمه مگر که بیدار بشه.

اما کسی که خودشو به خواب زده ؛ تمام هوش و حواسش به اطرافش هست و به روی خودش نمیاره

البته تا زمانی که احساس خطر نکنه

در این صورت اگر احساس خطر کرد عکس العملی از خودش نشون میده و ... بقیه ماجرا.

پس بیاین لا اقل به جای اینکه بخوابیم و هزار بلا سرمون بیاد ؛ خودمونو به خواب بزنیم

که یه وقتیاگه خواست سرمون کلاه بره جلوشو بگیریم و عکس العملی نشون بدیم.

اگر هم دوس داشتین و حوصله کردین بیدار باشینا ؛ ضرری نداره!!!!!!!!!


 
 
داشتن سیاست در زندگی
نویسنده : ساناز رحیمی - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
 

سلام به همه دوستان گلم

تو ادامه ی مطلب قبلی رسیدیم به حذف یک سری کار های بیهوده که به راحتی میتونه مسیر زندگی ادم رو عوض کنه .

اما حالا میخوام به یک بحث تازه بپردازم که تو زندگی خودم شاید از داشتن و مهمتر از همه نداشتنش ضررهایی  خوردم.

اونم یه کار بسیار مفید دیگه ای به نام سیاست است!

البته نه اون معنای سیاستی که در وحله اول به نظر ادمیزاد خرابکار میرسه!
خوب برای اینکه زیاد تولانیش نکنیم بریم سراغ اصل مطلب:

به عبارت کلی اگه بخوام بیان کنم سیاست در زندگی رو میتونم به معنای واقعی استفاده صحیح ازعقل رو تو حل و فصل مشکلات پیش رو ( منظور از استفاده صحیح از عقل یعنی دخالت ندادن احساسات در تصمیم گیری های مهم زندگی است) بیان کنم .

البته این چیزیه که خودم اونو حل و فصل کردم و شاید برای بعضیای دیگه یه چور دیگه فکر کنن.

با صرف نظر از جمله گفته شده در پرانتز باید گفت که عقل و احساس در کنار هم مثل دو بال برای هر انسان میمونن

ولی باید در نظر داشت که دوز مصرف هر کدوم از اونها رو باید تو کار ها در نظر داشت و اگر که این میزان بین دو بال به هم خورد ممکنه یا بگیم به طور صد در صد باز هم انسان از مسیر زندگی کردن دور میشه و میبینه که یه سری چیزا رو که باز هم باید به دست می اورده رو از دست داده.

به عنوان مثال اگر تو زندگیت سیاست نداشته باشی :

مثلا اگر ورزش نکنی و هی بخوری و بخوابی و درس بخونی و...

بعد چند سال میبینی که به انواع درد و مرض ( دور از جان شما ) گرفتار شدی و حتی ممکنه که اون تلاشایی رو که برای رسیدن به موفقیت خودت انجام داده بودی حالا برات شکست خورده و بیهوده باشه ؛ فقط به خاطر یک سری کار که باید انجام میدادی و مکمل بقیه کارهات میشده که انجام ندادی.

پس منظور از سیاست داشتن؛ همون استفاده صحیح از نعمت های خدادادی عقل و احساس که باید به اعتدال و یا در بعضی موارد با مقداری کم و زیاد کردن عنصر احساس از اون استفاده بشه.

یکم در مورد این موضوع بیشتر فکر کنین و اگر هم که این کار رو انجام نمیدادین (خدای نکرده) به زندگیتون اظافه کنین که ماهی رو هر وقت که از اب بگیرین تازست!

یک چیزی رو هم در نظر داشته باشین که هیچ وقت مگر در مواقعی خاص احساستون بر عقل و درایتتون قلبه نکنه.

 

باید زندگی کرد ؛ نه زندگی

امضا ادمیزاد

 

ادامه نداره چون این مطلب تموم شده ! ( البته معتاد نشید چون بحث های دیگه در این زمینه زیاده!)تعجب

 


 
 
هدف مند کردن زندگی
نویسنده : ساناز رحیمی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤
 

سلامی دیگر و درود بر شما عزیزان گل

در لینک های قبلی به آنجا رسیدیم که یک سری کار های بیهوده که انسان با اختیار و بدون توجه انجام میدهد به راحتی میتواند آدمی را از هدف والای زندگی کردن در دنیا دور کند و گاه در اکثر مواقع نیز میتواند اکثر نیاز های یک انسان را که به صورت پله پله و مرحله مرحله باید بدست اید را از چنگ وی در می اورد

پس پر واضح است که انسان باید با عقل بر کار های خود مدیریت کند

مدیریت و به نوعی فیلتر کردن یک سری کار های بیهوده روز مره برای ادمی کار چندان مشکلی نیست که در دراز مدت هم اثر به سزای خود را بر حالات نفسانی و روحانی و بعد جسمانی انسان اشکار میسازد

کار های لغوی که اکثر با انجام ان کار ها انسان دچار مشکلات گریبان گیر بعد از ان نیز میشود ((به عنوان مثال دروغ)) میتواند به راحتی انسان را از بدست اوردن موفقیت های واقعی دور کند و به طور یقین به مشکلات بعدی نیز دچار کند که ان مشکلات نیز مزید بر علت میشود و به همین ترتیب انسان از کسب موفقیت و بدست اوردن نیاز های واقعی خود دور میماند و سر گرم مشکلات و مسائل بیهوده روز مره میشود

هرچند که گاهی اوقات بدست اوردن موفقیت های کاذب نیز میتواند پوشش خوب و حتی عامل فراموشی بیشتر مسئله ی نیاز های واقعی انسان گردد.

پس واضح است که با توجه به مثال بالا اگر انسان حتی یک کار بیهوده در زندگی خود را کنار گذارد  میتواند به  با استفاده از عقل به بدست اوردن نیاز های واقعی ؛ نه کاذب انسانی دست یابد .

باید زندگی کرد ؛ نه زندگی

امضا ؛ ادمیزاد

ادامه دارد


 
 
هدف امدن به دنیا
نویسنده : ساناز رحیمی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳
 

خوب میرسیم به ادامه مطلب قبلی!

ما بالاخره تو این دنیا اومدیم تا زندگی کنیم !

یعنی کار دیگه ای هم نمیتونیم انجام بدیم و نبایدم انجام بدیم.

ولی یکم که بیشتر فک کنیم میبینیم که کارای زیادی رو میشه انجام دادکه خواه میتونن خیر باشن و خواه شر.

به حمد خدای ؛ خدای تعالی به من ادم گونه یه محبتی عطا کرده به نام عقل که اگه بتونیم داشته باشیمش میتونه خیلی مفید واقع بشه اما اگه داشته باشیمش

حالا به دلایلی که بعضی ها نمیتونن اونو داشته باشنش همون کار های زیادیه که انسان میتونه با اختیار و وسوسه به شر اونو تعبیر کنه

بعد از یه مدت میبینین که سر آدمی به سنگ میخوره و میبینه که چه چیزایی رو میتونسته بدست بیاره و از دست داده که دوباره هیچ وقت ؛ هیچ وقت هیچ وقت نمیتونه اونارو برگردونه و بازدست بیاره.

خلاصه از اینا که بگذریم انسان باید در این دنیا زندگی کنه که این زندگی رو با دست خوش خراب میکنه...

باید زندگی کرد ؛ نه زندگی

ادامه دارد.

امضا ؛آدمیزاد

 

  


 
 
دنیا دروغی بزرگ
نویسنده : ساناز رحیمی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱
 

یک روز وارد دنیا میشوی

یک روز از دنیا میروی ...

از دنیا چه میفهمی؟

در کودکی با دلی خوش دل به رویا های کودکیت میبندی و بی هیچ خیالی در رویا زندگی میکنی.

در جوانی خود را با مسائلی روبه رو میبینی که هر گونه که هست میخواهی ان ها را حتی یکبار تجربه کنی

تجربه ای که گاه سرنوشت بقیه عمر تو را میسازد .

هنگام میانسالی غرق در مسائل مادی و گذران زندگی پر مشغله میشوی و به قولی <<زن و بچه روی گازند و ...>>

اما از همه چیز که بگذریم میرسیم به پیری و مسائل گریابان گیر ان که از مریضی و حقوق اول برج بازنشستگی و تجدید خاطرات گرفته تا بی کفنی زنده بودن!

اخر از همه هم که ازرائیل گریبانت را میگیرد و به رحمت خدا میروی و به حمد خدا از این دنیا راحت میشوی ؟!!!!

پس به نظر خود تو از دنیا چه میفهمی؟

ادامه دارد